امروز آخرين روزي بود كه رفتم سركار...واي كه انگار از زندان آزاد شدم.....به مريم گفتم لباسامو نيست و نابود كن تا يك ماه ديگه.....
نميخوام به برگشت فكر كنم ....نميخوام به درجا زدن فكر كنم .....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 20:57 توسط doni |
برچسب:
نویسنده: کیارش امیری
تاريخ: چهارشنبه
28 تير
1396 ساعت: 23:45